علي بن حامد الكوفي
30
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
و جزوى در ضبط او تواند بود ، و تمتع و برخوردارى يابد . پس چون منجمان اين ميلاد تقرير « 1 » كردند فرمود كه طالع او مخفى داريد و با هيچكس كشف نكنيد . آوردن چچ برادر خود چندر را در شهر ارور و نصب كردن او را پس بنزديك چندر برادر معتمدى فرستاد و گفت اسلاف ما راهب اند « 2 » ، و پيوسته در تعبّدگاه اصنام « 3 » رغبتى صادق دارند ، و اسم و رسم ناسكى و آتش پرستئ ايشان منتشر است و مشهور « 4 » ، و سيلائج پدر ما درين باب ( f 16 b ) بر قول انّا وجدنا آباءنا مىرود ، و اين « 5 » معنى پسنديدهء علماء و حكماء ماست . فامّا در كتبهاى هند چنان مسطور است كه چون كسى نفس خود را بپرهيزگارى و رياضت دهد ، چون جان او از كالبد جدا شود ، بجزاى آن افعال حميده جان او در نفس فرزند پادشاهى و يا مهترى رود كه در آن كالبد « 6 » از راحت نفس و تجمّل مال و دولت فراغت بر كمال « 7 » يابد . و خداى سيلائج ما را همدرين نوبت رائى « 8 » داد ، و مملكتى موسع در تحت فرمان من آمد ، و اكنون راى من « 9 » چنان اقتضا مىكند كه ترا به نيابت خود بدار الملك ارور نصب كنم ، و ولى عهد خود گردانم ، و ترا هم « 10 » در ملك بطريق ديانت و امانت و پرهيزگارى و عبادت اضعاف ثوابى گردد « 11 » . اگر چه او احتراز مىكرد ( ص 43 ) عاقبت او را بياورد و بديوان مظالم نصب كرد ، و حل و عقد و قبض و بسط ارور « 12 » به تصرف او باز گذاشت ، و مهمّات خود و امور سلطنت بوى مفوض فرمود .
--> ( 1 ) پ : تقرر ( 2 ) پ س ك م : راهب است ( 3 ) م : اصناف ( 4 ) پ افزايد : و مىشود ؛ و نسخه م اين كلمات را ندارد ( 5 ) پ : آن ( 6 ) م افزايد : جدا شده ( 7 ) س : با كمال ( 8 ) س ك م : پادشاهى ( 9 ) م : دل ما ( 10 ) س : نيز ( 11 ) پ م : اصناف توانى كرد ( 12 ) س : شهر الور ؛ ك م : آورد